هيچوقت به يک زن دروغ نگو!

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقاي شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"

جواب زن خیلی جالب بود

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!

 

اما نشد . . .

آمدم تا مست ومدهوشت کنم اما نشد

 

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

 

آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد

 

نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم فراموشت کنم

 

اما نشد . . .

( همیشه خواسته ام از خدا فقط او را

چنان که خسته تنی چای قند پهلو را !

به مرگ راضی ام ؛  آن جا که راوی قصه

سپرده است به او پیک نوشدارو را

سفر که فاصله انداخت بین ما ، امروز

دوباره سوی من آورده این پرستو را )

مرا دلی ست پر از آه و آرزو ...

مشکن برای روز مبادا چراغ جادو را

تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی

بگو چکار کنم چشم ماجرا جو را ؟

در کلبه ای به نام اتاق عمل"

و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد

مرا که شهر کر و کور ها جوابم کرد

سمند نقره نل اش را شبانه زین کردیم

گرفت دست مرا، پای در رکابم کرد

و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد

و عشق بود که وابسته ی نقابم کرد

مرا به جنگلی از وهم و نور و رؤیا برد

میان کلبه کمی ورد خواند و خوابم کرد

و عشق هیات دوشیزه ای اصیل گرفت

سپس به لهجه ی فیروزه ای خطابم کرد

کنار شهوت شومینه سفره ای گسترد

نشست پیشم و شرمنده ی شرابم کرد

دو تکه یخ ته هر استکان می انداخت

و عشق بر لبم آتش نهاد و آبم کرد

گرفت دست مرا در سماع بی خویشی

و چند سال گرفتار پیچ و تابم کرد

و عشق دختری از جنس شور بود و شراب

خمار بودم و با بوسه ای خرابم کرد

***

و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو!

در این کویر نمان چشمه ای مسافر شو!

و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند

گرفت زندگی ام را و گفت: شاعر شو!

 

و عشق خواست که این گونه در به در باشم!

كه ابر باشم و يك عمر در سفر باشم!

 

نام من عشق است

شبي با بید مي رقصم ، شبي با باد مي جنگم

كه من چون غنچه هاي صبحدم بسيار دلتنگم

مرا چون آينه هركس به كيش خويش پندارد

و الّا من چو مِي با مست و با هشيار يكرنگم

شبي در گوشه ي محراب قدری «ربّنا» خواندم

همان يك بار تارِ موي يار افتاد در چنگم

اگر دنيا مرا چندي برقصاند ملالي نيست

كه من گريانده ام يك عمر دنيا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمان ! چون «نام من عشق است»

فراموش ام كنيد اي دوستان ! من مايه ي ننگم

مرا چشمان دلسنگي به خاك تيره بنشانيد

همين يك جمله را با سرمه بنويسيد بر سنگم

  

یا عشق تا عشق

آدم‌ها مثل کتاب‌ها

از روي بعضي از آدم‌ها بايد مشق نوشت، از روي بعضي جريمه

افاق معتقد است آدم‌ها مثل کتاب‌ها هستند.

بعضي از آدم‌ها جلد زرکوب دارند بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازک.

بعضي از آدم‌ها با کاغذ کاهي چاپ مي‌شوند و بعضي با کاغذ خارجي.

بعضي از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضي از آدم‌ها تجديد چاپ مي‌شوند و بعضي فتوکپي آدم‌هاي ديگرند.

بعضي از آدم‌ها با حروف سياه چاپ مي‌شوند و بعضي از آدم‌ها صفحات رنگي دارند.

بعضي از آدم‌ها تيتر دارند و روي پيشاني بعضي از آدم‌ها نوشته اند :

"حق هرگونه استفاده محفوظ و ممنوع است"

بعضي از آدم‌ها قيمت روي جلد دارند، بعضي از آدم‌ها با چند درصد تخفيف بفروش مي رسند.

بعضي از آدم‌ها را بايد جلد گرفت، بعضي از آدم‌ها را مي شود توي جيب گذاشت.

بعضي از آدم‌ها نمايش‌نامه‌اند و در چند پرده نوشته مي‌شوند، بعضي از آدم‌ها فقط جدول و سرگرمي هستند و بعضي معلومات عمومي.

بعضي از آدم‌ها خط‌خوردگي دارند و بعضي غلط چاپي دارند.

از روي بعضي از آدم‌ها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدم‌ها بايد جريمه نوشت.

بعضي از آدم‌ها را بايد چند بار بخوانيم تا بفهميم و بعضي از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت

ای به هنر سرمه چشم جهان

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است......
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

 

برای اونی میگم که میدونه براش نوشتم آره تو عزیزم...

 تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت كردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميكنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس كه هيچكدوم هم اون يكي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت كردي اين دو تا چشم فقط زماني كه يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يكيشون بسته ميشه و اون يكي باز ميمونه (چشمك) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محكم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه اين ديوانگيست ... كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم... اين ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها كني عزیزم خوندی ! پس فکرتو عوض کن باشه؟!

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

 

به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر در تقديره.

 عزیزم

كدام ستاره گواه آغاز تو بود كه جراحت بال پرستو در اعتماد دستهايت التيام مي يافت و درخت ترس تبر را از ياد مي برد چه خوب بودي اي نازنين وقتي كنار دلتنگي ام مي نشستي چونان كبوتري بر شاخه هاي خالي پاييز و تمام نياز مرا به عشق با صلابتي شاعرانه عاشقانه آواز مي دادي آه چه خوب بودي اي نازنين ...

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 همان يك لحظه اول كه اول عشق را مي ديدم از مخلوق بي وجدان زمين را با همه زشتي وزيبايي به روي يك دگر ويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم برلب پيمانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگي زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها ، تيز كرده ، پاره پاره در كف زهد نمايان سيحه صد دانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 براي خاطره تنها يكي مجنون صحرا گرد به بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كوبه كو آواره و ويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.

 

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري    مي فروشد گردش اين چرخ را وارانه بي صبرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه مي ديدم مشوٌش عارف وعامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا داردچرا من جاي او باشم :

 همين بهتر كه او خود ، جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم

 چرا من جاي او باشم ؟

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

 

 

زن بودن افتخار است

زن بودن افتخار است


به قول باغبان

فرشته ای به نام انسان

به نام زن

مادر

خواهر

همسر

یک احساس زیبا

نه یک ابزار
مولودی که خدا افرید
برای ارامش
از  غم و اندوهش
که مانند پیچکی به دور وجودش می پیچد
از زخمهایی که روحش را میخراشد
میگویم
اری او یک زن است
یک احساس زیبا و مبهم

که بی او میمرد آدم

ستاره وجودش روشنی بخش دل مرد است

با همه دردهایش میخندد

لبخندش به یک دنیا میارزد
نگویید او کیست
او در توست
از توست
با او جان میگیرد زندگی

وقتی که نباشد
فردایت جا می ماند
در  چرا ها؟

زن بودن یک نعمت است

او

یک احساس زیباست
دردیست زخمی
در تقدیر زن بودنش
در خاطر تو می ماند
دلت بی او میگیرد
جانی به جانت میریزد
و
نوشی به کامت
مهربان دخت خداست
او یک احساس زیباست
حسی مبهم و ظریف
پر از احساس و تجربه
با او متبرک میشوی
او سرشار از رحمت و
و
پر طراوت است
او
عطر دلپذیر زندگیست
و
دلیل امدنت
او اهنگی مستانه است
که بدون الات موسیقی مینوازد
او رایحه دل انگیز بهاریست
او یک احساس زیباست

 تقدیم به همه زنان و مادران در روی کره زمین

چرا رفتی؟

وقتی

وقتی

آنکه سامان غزل هایم از اوست

3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق

اين كنج قفس مرغي اسيرم

 

ترا مى خواهم ودانم كه هرگز  به كام دل در آغوشت نگيرم 

تويى آن اسمان صاف و روشن من اين كنج قفس مرغى اسيرم

ز پشت ميله هاي سرد و تيره  نگاه حسرتم حيران به رويت

در اين فكرم كه دستى پيش آيد   و من نا گه گشايم پر به سويت

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت   از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم  كنارت زندگى از سر بگيرم

در اين فكرم من و دانم كه هرگز    مرا ياراى رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد   دگر از بهر پروازم نفس نيست

ز پشت ميله ها , هر صبح روشن نگاه كودكى خندد به رويم

چو من سر مى كنم آواز شادى  لبش به بوسه مى آيد به سويم

اگر اى آسمان خواهم كه يكروز از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم ز من بگذر, كه من مرغى اسيرم

من آن شمعم كه با سوز دل خويش  فروزان مى كنم ويرانه اى را

اگر خواهم كه خاموشى گزينم پريشان مى كنم كاشانه اى را

 

3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق

 بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند . "امرسون"

3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق

 سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد ." اُرد بزرگ"

 آیا برده هستی؟
پس دوست نتوانی بود
آیا خودکامه هستی؟
پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس . "فردریش نیچه "

 بهترين سياست صداقت است. "سروانتس"

 اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم .   اُرد بزرگ

عکس عاشقانه کارت پستال زیبا دیدنی عشق

اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد؟

سرای خاطره ام رازدار که می بود؟

سفر به یاد که آغاز می توانستم؟

بمان

بمان بهانه بودن بمان دلیل سرودن

که گر تو بمانی دوباره خواهم خواند

برای باور فردا شبانه خواهم راند

بمان که من به شوق بودن با تو به آفتاب روشن فردا سلام خواهم داد

سلام عزیز همیشه مهربون صبحت بخیر

عکس عاشقانه کارت پستال زیبا دیدنی عشق

 

اگر کسي تو را آنطور که مي خواهي دوست ندارد به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 

      دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند.

 

     بدترين شکل دلتنگي براي کسي آنست که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد.

 

      هرگز لبخند را ترک نکن حتي وقتي ناراحتي چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

 

تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي ولي براي يک نفر تمام دنيا هستي.

عکس عاشقانه کارت پستال زیبا دیدنی عشق

 

تنها تر از همیشه

گاهی وقتها اینقدر دلم براش تنگ میشه که نمیدونم چه کار باید کرد؟

دیگه چه میشه کرد؟

ما هردو رسیدیم به آخر خط ولی چرا دلم ازش جدا نمیشه چرا همه جا به یادشم چرا؟ ...

هیچ وقت فکر نکن لحظه ای از تو غافلم

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگاهت کنم ،  

موقعی که نگاهت کردم ترسیدم باهات حرف بزنم ،  

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم ،  

موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم ،  

حالا که عاشقت شدم از دستت دادم. 

   

 هیچگاه نگاهت را فراموش نمی کنم ،  

نگاهی سرشار از محبت و صمیمیت ،  

صدایت در گوشم زمزمه می شود  

و  

نگاهت در ذهنم مجسم ،  

اما ... ،  

من تو را می خواهم نه خیالت را.  

یادمان باشد

به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست

بستی از روی محبت بزنیم تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند

آبرویش نرود

یادمان باشد

فردا حتماً ! ناز گل را بکشیم

حق به شب بو بدهیم ونخندیم دگر

به ترک های دل هر گلدان

و به انگشت نخی خواهیم بست

تا فراموش نگردد فردا

زندگی شیرین است

زندگی باید کرد

و بدانیم که شبی

خواهم رفت و شبی هست مرا

که نباشد پس از آن فردایی!!!

 

آقایان بخوانند! خانم ها لذت ببرند...



بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .


دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود
گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم ,
تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."


"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه
ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره,
بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."


اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,
بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";


دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."


موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندند و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !


بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :
"چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "


دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :
" اين قيمت استاندارد مغزه !
ولي مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !! . "

هميشه اين گونه بوده است

هميشه اين گونه بوده است

كسي كه از بودنش هنوز سير نشده اي زود از دنياي تو مي رود

وقتي به خودت مي آيي كه حتي ردي از او در خيابان نمانده است

فكر مي كردي با او مي تواني به تمام باغها سرك بكشي

هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي

هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشك مي ريختي

هميشه اين گونه بوده است....

او كه مي رود ..او كه براي هميشه مي رود....

آنقدر تنها مي شوي كه نام روزها را هم فراموش مي كني

از عقربه هاي ساعت هم مي گريزي

و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.....

Image hosting by TinyPic

دستمال کاغذی

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود
دانه‌های اشک کاشت.

لیلی نام تمام دختران ایران زمین است

لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ. گلها انار شد ، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ، مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود. کافی است انار دلت ترک بخورد . . .

خدا مشتی خاک را برگرفت. میخواست لیلی را بساز د ، از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، عاشق شد. 

لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود.

لیلی نام تمام دختران ایران است ، نام دیگر انسان.

خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان همین است. عشق و هر که عاشق تر آمد ، نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید. عشق ، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت.

خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است. گفتگو با من. و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق ، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند.

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

شیطان از انتشار لیلی میترسد.

خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت ، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و لیلی گل است. خدا گفت: سجده کن ، زیرا من چنین میخواهم! شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت. او قسم خورد که لیلی را  بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت خواست. خدا مهلتش داد اما گفت: هرگز نمیتوانی. لیلی دردانه ی من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. نمیتوانی ! ! ! عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد. دستهایش پر از حقارت و وسوسه است. نام لیلی ، رنج شیطان است. لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.

خدا گفت: لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی است. خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی ، رفتن است. عبور و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است. فرورفتن در خود.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است.گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای . . .

خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول میکشد

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی  می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت: من.

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را در سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.

خدا گفت:شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر میگرفت.خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید. آتش ماند . زمین خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود.

...

لیلی گفت:امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.خاکستر لیلی هم دارد میسوزد،امانتی ات را پس میگیری؟

خدا گفت:خاکسترت را دوست دارم ، خاکسترت را پس میگیرم.

لیلی گفت: کاش مادر میشدم ، مجنون بچه اش را بغل میکرد.

خدا گفت:مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ، تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه میسوزی.

لیلی گفت:دلم زندگی میخواهد ساده ، بی تاب ، بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم ، بی من میمیری ...

لیلی گفت:پایان قصه ام زیادی غم انگیز است. مرگ من ، مرگ مجنون. پایان قصه ام را عوض میکنی؟

خدا گفت:پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست !

دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب.

پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

لیلی گریه کرد.لیلی تشنه تر شد.خدا خندید

(عرفان نظر آهاری)

 

اگر به خانه ی من آمدی

اگر به خانه ی من آمدی"...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...می خواهم روی چهره ام خط بكشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم ، یك ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !

یك مداد پاك كن بده برای محو لبها.....نمی خواهم كسی به هوای سرخیشان ، سیاهم كند!

یك بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!

یك  تیغ بده؛  موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری كمی بیاندیشم !

نخ و سوزن  هم بده ، برای زبانم می خواهم ... بدوزمش به سق....اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود......می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور كنم !  

پودر رختشویی هم لازم دارم.....برای شستشوی مغزی....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روی بند... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت... می دانی كه؟ باید واقع بین بود !

صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی بگیر......می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،  برچسب فاحشه می زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!

یك كپی از هویتم را هم می خواهم.... برای وقتی كه خواهران و برادران دینی  به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می كنند !

تو را به خدا....اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....برایم بخر....تا در غذا بریزم.... ترجیح  می دهم خودم قبل از دیگران حقم را  بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...برایم  یك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:

"من یك انسانم "..." من هنوز یك انسانم" ...." من هر روز یك انسانم

کلاغ سیاه پاپتی

 
 
 


کلاغه دلش گرفته بود
کلاغ سیاه پاپتی
پرید روی شاخ درخت
گفت : غار و غار
از یه جایی صدا اومد
که : زهر مار
بغض کلاغه ترکید
یه قطره اشک از روی گونه هاش چکید
یه تیکه سنگ از تو حیاط
نشست رو سینه کلاغ
قلب کلاغه ترکید
کلاغه مرد
...
کسی نفهمید که کلاغ
دلش خیلی گرفته بود
آخه شب قبل
یه گربه ناز و ملوس
بچه هاشو گرفته بود
حیف کلاغ پاپتی
با رنگ زشت و خط خطی
....
راستی مگه ما آدما
از دل هم خبر داریم ؟
ما آدمای رنگارنگ
زشت و قشنگ
درد دلامون الکی
عاشقیمون , دروغکی
دل  چی چیه ؟ یک تیکه خون
پر از : نرو , پیشم بمون
...
دلم میخواست کلاغ بودم
همون کلاغ پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی
گریه می کردم : غار و غار
پشت سرش یه زهر مار
حداقل این فحشه که راستکی بود
اینجوری هیچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت
دلم میخواست کلاغ بودم
تا که یه سنگ راستکی
که درد اون بهتره از زخم زبون آدما
دلم رو با تموم این نگفته هاش
بترکونه
...
صبح سحر
یه رفتگر
کلاغه رو کرد لابه لای آشغالا
دلش نگو , یه تیکه خون
پر از :برو , پیشم نمون

پرواز را ب خاطر بسپار...

 

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.
لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي.
پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

یه عاشقانه ی تلخ

<br/><a href="http://i44.tinypic.com/2mdmao1.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

دیوانه نمی گوید دوستت دارم
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد

......................................

به خدا وندی خدا نمیفهمی که چقدر دوست دارم

حتی بیشتر از خودم

حتی بیشتز از همه ی لحظه های زندگیم

حتی....اخه دیوونه ی دوست داشتنی من میدونی که حتی نداره

میدونی که می پرستمت

میدونی که خدای زمینی منی و تک تک لحظه هام رو تو خلق کردی؟

میدونی که تولدم با روزی که تو پا رو زمین گذاشتی شروع شد؟

میدونی اگه هزار تا از این حتی ها بینمون بکشن ازت نمیگذرم؟

اما اینم میدونی که خسته ام؟که دیگه دوری از پا درم اورده؟

میدونی زندگیم یه طعم تلخ و تکراری و ترسناک گرفته؟

دوستت دارم.وقتی با همه ی وجود فهمیدی رو دیوار دلم برام یادگاری بذار.خوب؟

قول میدم دور تا دور یادگاریت رو یه قاب بگیرم از ناب ترین لحظه هامون

از قشنگ ترین خنده ها و دوست داشتنی ترین روزا

یه قاب که پایینش یه امضا و تاریخ میزنم این همه دلتنگی رو که یادم باشه چقدر سخت تو این قاب...

فقط قول بده زود تر بیای ...بیا یه نقش برام بزن...اره همین جا...همین گوشه ی دلم که هزار بار شکسته...همینجا که ترک داره...اها ........اره...

راستی میذاری گرمای دستت رو ...مهربونی صدات رو یه بار دیگه حس کنم؟

اگه خواهش کنم؟اگه التماس کنم؟اگه گدایی کنم چی؟فقط یه نفس.قول میدم

ازون قولهایی که هزار بار میشکنم

همون که روزی هزار بار قسم میخورم و قول میدم باهات حرف نزنم....

همون که روزی هزار بار داد میزنم و میگم میخوام برم و باز بر میگردم تو بغل خودت

همون قول ها.حالا فهمیدی چقدر معتبرن این قولهای همیشه بی معنی؟این قسمهای دروغکی؟

دوستت دارم.با همین زبون.با همه ی این دیوونگی های اذار دهنده که خسته ات کرده

دوستت دارم بخاطره همه ی خوبیها و اذیت ها و شیطونیها که فقط و فقط مخصوص تو.

عاشقتم....

اینگونه قصه ی عشقی آغاز می شود

اینگونه قصه ی عشقی آغاز می شود
با لرزش دو دل
و التماس چهار نگاه

اما در قصه ی عشق من فقط یک دل و دو نگاه بود و بس

ديروز چشمانت رنگي داشت كه درونم را به آتش مي زد، ديروز نگاهم در تو ترسي ايجاد

مي كرد، ديروز لحظه اي ديدنت تمام خواسته ام بود، امروز چه راحت از كنار هم مي گذريم

عشق بهانه اي بود براي ادامه دادن به اين زندگي، بهانه اي كودكانه و شايداحمقانه...

 هنوز حضورت را در چشمهايم احساس مي كنم هنوز حرفهايت در گوشهايم نجوا مي كند

هنوز در تنهايي ، احساسي عجيب به سراغم مي ايد ومرا با خود مي برد تو را مي بينم،

 ودستت را كه به آرامي در دست ديگري فرو رفته...

لبریزم از صدای دلتنگ دلم
برای تو می نوازم
و به یاد آغوش گرمت ترانه سر می دهم
برهنه از خود شدم
و تو را به همآغوشی فرا می خوانم
مرا در بر گیر
که محتاج لبان آتشین
و نگاه مستانه و پر از شهوت توام

رفته . . . !

اگه از ياد تو رفتم

اگه رفتي تو زدستم

اگه ياد ديگروني ...

من هنوز عاشقت هستم

با وجود اينكه گفتي ...

ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما....

به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...

هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم!

پيش از اين نگفته بودي ...

غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….

سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم....

برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم



love


<br/><a href="http://i40.tinypic.com/8ydg84.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

نمی سوزم من

اب میشوم بی تو

قطره قطره 

سراب می شوم

بی تو

در هرم تباه شهر

خراب میشوم بی تو

......................

 

فقط یه دردودل

یه موقع هایی هیچ کس و هیچ چیز رو نمیخوای جز اونیکه شده زندگیت

نه مامان که همیشه سنگ صبوره.....

نه بابا که همیشه راهنماییت میکنه و پشتت....

نه برادر گرام که انقدر میخندونت تا غصه ها یادت بره.....

نه هیچ کس دیگه.

فقط خودش رو میخوای....صداش رو....حرفها و شیطنتش ....

فقط صبوری اونو میخوای...حمایتش که....

اما اون نمیدونه.نمیفهمه.شایدم خودش نمیخواد....

چقدر راحت یه دنیا رو میسازی و چقدر راحت تر اون دنیا خراب میشه

بعد میشینی پای اون خراب ها و های های اشگ میریزی و بلاتکلیفی که از کجا بسازیش

اونم تنهایی/چون کسی که کمک کرد که خراب شه پا پس کشیده

ازین که خودت رو کوچیک کنی...خسته ایی.

بخوای کوتا بیای خسته ایی.

بخوای یه دنیا بی تفاوتی ببینی خسته ایی.

وای خدا...خدا جون یا حالا خدا خان...همونی که به حرفاک گوش نمیدی کمک میخوام

نمیدانم چرا اینگون بی تابم؟

نمیدانم چرا اینگونه بی تابم؟  نمیدانم چه بنویسم؟ برایت از که بنویسم؟

نه تو فرهاد,نه من شیرین...
سر هر کوی و هر برزن بباید این سخن فریاد
چرا عشقم به دست من سبد از خون دل می داد؟
نه مجنونم,نه لیلایی!
نه دیگر از برایم ! آآآ...ه,نداری حرف زیبایی
چه می گویم؟چه می خواهم؟
در این دوران تنهایی
نمیدانم چرا اینگونه بی تابم؟ 

                

                 

 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا

این چنین یک جا جمع نمی شود

که در این سه واژه کوتاه :

" او دوستم ندارد "!

دل من سخت شکست!!!!

مطمئن باش و برو

 

ضربه ات کاری بود

 

دل من سخت شکست

 

و چه زشت ...به من و سادگيم

 

خنديدی...

 

برو تا راحت تر... تکه های دل خود را سر هم بند زنيم ...

 

دل من 

 مطمئن باش و برو      

 

 

 

من از همه خستم دلم از همه گرفته

امدی در اغوشم گریستی

گفتی دلم گرفته

گفتم دلت را به من بسپار

گفتی از زندگی کردن خسته شدم

گفتم که یک بار هم با من اغازش کن

گفتی تنهای تنها شدم

گفتم بیا و به من بپیوند.

گفتی از عشق متنفرم

گفتم که عاشق من باش

گفتی می خواهم بروم

گفتم دستانت را به دستانم ده که باهم رویم

امدی در اغوشم گریستی

گفتی دلم گرفته

گفتم دلت را به من بسپار

گفتی از زندگی کردن خسته شدم

گفتم که یک بار هم با من اغازش کن

گفتی تنهای تنها شدم

گفتم بیا و به من بپیوند.

گفتی از عشق متنفرم

گفتم که عاشق من باش

گفتی می خواهم بروم

گفتم دستانت را به دستانم ده که باهم رویم

ولی ندادی و تنها رفتی

 

 

 

 

 

 

 

 

دلتنگیهای همیشگی

با نام خداوندگار عشق آفرین...

به رسم آغاز کلام، سلام...

بله واقعا چه زیباست نوشتن دوباره برای کسیکه فقط و همیشه برای او می نویسم .

چه زیباست نوشتن وقتی میدانم که او میخواند

چه زیباست سرودن وقتی میدانم که او می شنود

چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانم او می بیند

عاشقت خواهم ماندپیامک جدیداس ام اس فارسی SMS FARSIاس ام اس فارسی SMS FARSIاس ام اس فارسی SMS FARSIاس ام اس فارسی SMS FARSIاس ام اس فارسی SMS FARSIاس ام اس فارسی SMS FARSIپیامک جدید

عاشقت خواهم ماند بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هیچ گرمایی كنار آشیانه ی تو آشیانه می كنم و فضای آشیانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم 

وقتی که توقدم به کاشانه قلبم نهادی، ویرانه ی این قلب شکسته را امیدی تازه بخشیدی.

 وقتی طنین صدایت کاشانه قلبم را پر کرد،

روز های خاکستری و شب های تاریک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از یاد بردم.

وقتی چشم هایت را که به وسعت دریا و به پاکی و زلالی آب بود،

به من دوختی و لب های زیبایت برایم سخن گفت ؛

 زندگیم رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم امید را به گونه ای شاعرانه معنا کنم

و مفهوم واقعی امید را بفهمم.بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 آری ؛ تو ای پرنده ی عزیز و کوچک قلبم! زندگی در کنار تو و رویای با توبودن برایم زیبا بود.

این را می توانستی آسان از چشم های پراشک و دل شکسته ام

 دریابی و تاریکی ها را با دست های مهربانت از جلوی چشم های خسته ام کنار بزنی

 و پنجره ی قلبم را که به سوی دشت چشم هایت باز می شد

و با بذرهای رنگین امید آبیاری شده بود، برای باز نگه داری و به من عشق و امید ارزانی کنی.

 ولی افسوس؛بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 افسوس که باید رفتنت را باور کنم ،

 چراکه تو بی خیال از آتشی که به خرمن احساس من زدی بی هیچ نشانی ناپدید شدی ،

 اما تو برای من همیشه همان هستی که بودی ،

ذهنم دمی از چالش بازنمی ماند چون تو را می پوید و یادت بی قرارم می سازد.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 

هر چند مال من نشدی ولی ازتو خیلی چیزها یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچوقت هیچ کس ارزش شکستن غرورم را نداره. یاد گرفتم در زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلش را به بهانه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس را باور نکنم یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندهم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

سلامی چو بوی خوش آشنایی