تبليغاتX
من و تو و ماه و پنجره - من از همه خستم دلم از همه گرفته

من و تو و ماه و پنجره

حرف دل

امدی در اغوشم گریستی

گفتی دلم گرفته

گفتم دلت را به من بسپار

گفتی از زندگی کردن خسته شدم

گفتم که یک بار هم با من اغازش کن

گفتی تنهای تنها شدم

گفتم بیا و به من بپیوند.

گفتی از عشق متنفرم

گفتم که عاشق من باش

گفتی می خواهم بروم

گفتم دستانت را به دستانم ده که باهم رویم

امدی در اغوشم گریستی

گفتی دلم گرفته

گفتم دلت را به من بسپار

گفتی از زندگی کردن خسته شدم

گفتم که یک بار هم با من اغازش کن

گفتی تنهای تنها شدم

گفتم بیا و به من بپیوند.

گفتی از عشق متنفرم

گفتم که عاشق من باش

گفتی می خواهم بروم

گفتم دستانت را به دستانم ده که باهم رویم

ولی ندادی و تنها رفتی

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت11:11توسط صهبا | |