تبليغاتX
من و تو و ماه و پنجره -

من و تو و ماه و پنجره

حرف دل

ای به هنر سرمه چشم جهان

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است......
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

 

برای اونی میگم که میدونه براش نوشتم آره تو عزیزم...

 تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت كردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميكنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس كه هيچكدوم هم اون يكي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت كردي اين دو تا چشم فقط زماني كه يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يكيشون بسته ميشه و اون يكي باز ميمونه (چشمك) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محكم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه اين ديوانگيست ... كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم... اين ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها كني عزیزم خوندی ! پس فکرتو عوض کن باشه؟!

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

 

به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر در تقديره.

 عزیزم

كدام ستاره گواه آغاز تو بود كه جراحت بال پرستو در اعتماد دستهايت التيام مي يافت و درخت ترس تبر را از ياد مي برد چه خوب بودي اي نازنين وقتي كنار دلتنگي ام مي نشستي چونان كبوتري بر شاخه هاي خالي پاييز و تمام نياز مرا به عشق با صلابتي شاعرانه عاشقانه آواز مي دادي آه چه خوب بودي اي نازنين ...

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 همان يك لحظه اول كه اول عشق را مي ديدم از مخلوق بي وجدان زمين را با همه زشتي وزيبايي به روي يك دگر ويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم برلب پيمانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگي زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها ، تيز كرده ، پاره پاره در كف زهد نمايان سيحه صد دانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 براي خاطره تنها يكي مجنون صحرا گرد به بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كوبه كو آواره و ويرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.

 

 عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري    مي فروشد گردش اين چرخ را وارانه بي صبرانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم :

 كه مي ديدم مشوٌش عارف وعامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم.

 

عجب صبري خدا داردچرا من جاي او باشم :

 همين بهتر كه او خود ، جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم

 چرا من جاي او باشم ؟

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت11:28توسط صهبا | |