|
دیوانه نمی گوید دوستت دارم ...................................... به خدا وندی خدا نمیفهمی که چقدر دوست دارم حتی بیشتر از خودم حتی بیشتز از همه ی لحظه های زندگیم حتی....اخه دیوونه ی دوست داشتنی من میدونی که حتی نداره میدونی که می پرستمت میدونی که خدای زمینی منی و تک تک لحظه هام رو تو خلق کردی؟ میدونی که تولدم با روزی که تو پا رو زمین گذاشتی شروع شد؟ میدونی اگه هزار تا از این حتی ها بینمون بکشن ازت نمیگذرم؟ اما اینم میدونی که خسته ام؟که دیگه دوری از پا درم اورده؟ میدونی زندگیم یه طعم تلخ و تکراری و ترسناک گرفته؟ دوستت دارم.وقتی با همه ی وجود فهمیدی رو دیوار دلم برام یادگاری بذار.خوب؟ قول میدم دور تا دور یادگاریت رو یه قاب بگیرم از ناب ترین لحظه هامون از قشنگ ترین خنده ها و دوست داشتنی ترین روزا یه قاب که پایینش یه امضا و تاریخ میزنم این همه دلتنگی رو که یادم باشه چقدر سخت تو این قاب... فقط قول بده زود تر بیای ...بیا یه نقش برام بزن...اره همین جا...همین گوشه ی دلم که هزار بار شکسته...همینجا که ترک داره...اها ........اره... راستی میذاری گرمای دستت رو ...مهربونی صدات رو یه بار دیگه حس کنم؟ اگه خواهش کنم؟اگه التماس کنم؟اگه گدایی کنم چی؟فقط یه نفس.قول میدم ازون قولهایی که هزار بار میشکنم همون که روزی هزار بار قسم میخورم و قول میدم باهات حرف نزنم.... همون که روزی هزار بار داد میزنم و میگم میخوام برم و باز بر میگردم تو بغل خودت همون قول ها.حالا فهمیدی چقدر معتبرن این قولهای همیشه بی معنی؟این قسمهای دروغکی؟ دوستت دارم.با همین زبون.با همه ی این دیوونگی های اذار دهنده که خسته ات کرده دوستت دارم بخاطره همه ی خوبیها و اذیت ها و شیطونیها که فقط و فقط مخصوص تو. عاشقتم....
|